هديه هديه ، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 15 روز سن داره

هديه خانم، مغز بادوم

هدیه خدا

سلام دختر گلم امروز یکی از دوستان به وبلاگت سر زده بود و نظری داده بود که لازم دونستم این مطلب رو اینجا بنویسم من تو را هدیه خدا می دانم و نامت را هدیه گذاشتم هدیه ای بس عزیز از طرف دوستی که مرا لایق چنین هدیه ای دانسته  آیا جز این است که رسم هدیه دادن این است که عزیزترین و بهترین چیز ها را هدیه دهیم و رسم هدیه گرفتن این که از آنچه عزیزی با عشق به ما داده مراقبت کنیم به یادگارش به بخششش و به اعتمادی که در نگهداری از احساسی که در پس آن هدیه به ما میدهد احترام بگذاریم من هم وقتی کودکان کار را می بینم دلم به درد می آید دلم میشکند از این همه سختی در دستان کوچک کودکی که به انسانهایی شاید نالایق و یا شاید هم (ناچار ) هدیه د...
18 مهر 1391

لج بازی

دختر کم این روزا حسابی لج باز شدی هر کاری رو با لجبازی و گریه و جیغ و داد انجام می دی و نمیشه جلوت رو گرفت مگر با زور و تحمل گریه های طولانی و جیغ های بلندت دختر گلم دوستت دارم اما بعضی وقت ها واقعا از این همه گریه و جیغ و داد خسته می شم و دلم یه کمی سکوت و آرامش می خواد البته اینم بگم وقتی که پیش مامان اکرم هستیم مثل هفته گذشته من حسابی استراحت می کنم چون تو دوست داری فقط پیش اون باشی گل دخترم عاشقتم (به ترتیب از راست هدیه علی اصغر سبحان) ...
15 مهر 1391

کودکانه

سلام گلم عشقم امیدم روحم عزیزم این روزها حسابی بزرگ شدی به قدری که گاهی فکر میکنم این همون دختر کوچولوی منه نازنینم عاشق شعر خوندن شدی بیشتر شعر هایی رو که برات می خونم حفظی و گاهی که بازی میکنی می شنوم که با زبون خودت برای عروسک ها می خونی اما وقتی مامان بهت می گه بخون میگی بلد نیسم گل دخترم الان چند روز که سعی می کنی به مامان یا عروسکا حرف زدن یاد بدی مثلا به مامان می گی ببو نینی=بگو نی نی ببو آبی ببو کیتاب=بگو کتاب عاشق کتاب و مداد رنگی و دفتر و .....هر چی که بشه باهاش خط خطی کرد یا اول خوند و بعد پارش کرد هستی عسلم سعی می کنی خودت رو مثل بزرگ تر ها جلوه بدی مثلا وقتی قرار بریم میون(بیرون) هدیه به مادر:لباس پوشیدی ما...
6 مهر 1391

شروع دوباره

سلام گل دخترم امتحان مامان تموم شد البته زیاد راضی نیستم اما خلاصه تموم شد ببخش که این مدت دیر به دیر به وبلاگت سر زدم قول می دم از این به بعد بیشتر بیام راستی تو این چند روز گذشته ٣ تا دندون نیش دیگت هم دراومده گل دخترم این دو روز که مامان امتحان داشت مامان اکرم حسابی زحمت کشید و از شما مراقبت کرد با پدر و مامان اکرم رفتین کنار دریا پارک باغ وحش و این طور که من شنیدم توی باغ وحش حسابی بهت خوش گذشته و کنار دریا هم حسابی شجاع شده بودی و تنهایی می خوستی بری آب بازی عاشقتم مامانی ...
1 مهر 1391

واکسن 18 ماهگی

سلام دخترم  بالاخره واکسن ١٨ ماهگی شما رو هم روز ١٣ شهریور زدیم البته باید ١٧ مرداد واکسن می زدی ولی اون موقع تب داشتی بعد هم واکسن مرکز بهداشت تموم شده بود و خلاصه روز دوشنبه واکسن شمار و زدیم و خدارو شکر شما هم خیلی حالت بد نشد و فقط یه کم تب کردی گلم این روز ها مامان حسابی مشغوله ایشالا بعد از امتحان بیشتر به وبلاگت سر می زنم. اینم بگم آخر هفته گذشته عمه های مامان با دختر عمه ها  و مامان اکرم اومده بودن پیش ما و حسابی خوش گذروندیم دوستت دارم ...
18 شهريور 1391
1